فراز دوازدهم متن خطابه ی فدک

به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

 

( ۱۲ )

ثُمَّ الْتَفَتَتْ  عليهاالسلام اِلى قَبْرِ أَبِيها فَخَنَقَتْهَا الْعَبْرَةُ وَ قالَتْ:
قَدْ كَانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ لَوْ كُنْتَ شَاهِدَها لَمْ‏تَكْثُرِ الْخَطَبُ اِنَّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الْأَرْضِ وَابِلَها وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ وَ كُلٌّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبى وَ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ الاِْلـهِ عَلَى الاَْدْنِينَ مُقْتَرِبٌ اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ لَمّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا لَمّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْأَرْضِ مُغْتَصَبٌ سَيَعْلَمُ الْمُتَوَلِّى ظُلْمَ حامَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ اَنّى سَوْفَ يَنْقَلِبُ وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِى الْعِزَّةِ الْكُتُبُ وَ كانَ جِبْرِيلُ بِالاْياتِ يُؤْنِسُنا فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجِبٌ ضاقَتْ عَلَىَّ بِلادِى بَعْدَ ما رَحُبَتْ وَ سِيمَ سِبْطاكَ خَسْفا فِيهِ لِى نَصَبٌ فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادَفَنا لَمّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُثُبُ اِنّا رُزِئْنا بِما لَمْ‏يُرْزَ ذُو شَجَنٍ مِنَ الْبَرِيَّةِ لا عُجْمٌ وَ لا عَرَبٌ فَسَوْفَ نَبْكِيكَ ما عِشْنا وَ ما بَقِيَتْ لَنَا الْعُيُونُ بِتِهْمالٍ لَهُ سَكَبٌ وَ وَصَلَتْ ذلِكَ بِاَنْ قالَتْ:
قَدْ كُنْتُ ذاتَ حَمِيَّةٍ ما عِشْتَ لِى اَمْشِى الْبَراحَ وَ اَنْتَ كُنْتَ جَناحِى فَالْيَوْمَ اَخْضَعُ لِلذَّلِيلِ وَ اَتَّقِى مِنْهُ وَ اَدْفَعُ ظالِمِى بِالرّاحِ وَ اِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ شَجْناً لَها لَيْلاً عَلى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحِى

سپس به سوى قبر پدر توجّهى كرد و گريه گلويش را گرفت و گفت:
پدر! پس از تو سختى ها و قصّه ‏ها برايمان پديدار شد كه اگر حضور داشتى كار چنين سخت و دشوار نبود.
ما تو را از دست داديم هم چون زمين باران ‏هاى دانه درشت خود را و امّت تو تباه شدند. هان! برما شاهد باش و از ما روى برمتاب.
و هر خاندانى كه منزلتى نزد خدا داشت، نزد خويشان خود نيز مقامى داشت وليكن؛
مردمانى كينه‏ هاى [اندوخته‏ ى] سينه‏ هاى خود را بر ما آشكار كردند، آن هنگام كه تو در گذشتى و خاك بين ما و تو حايل شد.
ديگر كسان بر ما ترش رويى كردند و ما را خوار نمودند، هنگامى كه تو از ميان ما رفتى؛ گويى تمامى كره ‏ى خاكى غصب شد و به تاراج رفت.
به زودى آنان كه بر خاندان ما ستم روا داشتند، خواهند دانست كه در رستاخيز به كجا برمى‏ گردند!
تو بودى ماه تمام و پرتو افكن بر جهانيان و بر تو بود كه پيام‏ ها از سوى خداوند عزيز فرود مى ‏آمد. تا تو در جمع ما بودى، جبرئيل با آيات آورده ‏اش مأنوس ما بود. همان كه تو ما را ترك كردى، تمامى خيرات نيز از ما روى برتافت.
پدر! شهرها از پس وسعت خود بر من تنگ شد و خورشيد تابان چهره ‏هاى دو نوه ‏ات [حسن و حسين] در فِقدانت گرفت و مرا به رنج و آزردگى برد.
اى كاش پيش از تو، مرگ ما را در می ‏گرفت؛ آن گاه كه رفتى و تل ‏هاى خاك ميان ما فاصله شد. از مردمان عرب و عجم همانند ما كسى دچار مصيبت و اندوه نشد.
هماره و تا زنده‏ ايم و هستيم، چشمان مان برايت مويه كنان و اشك ريزان خواهد بود. و آن‏ گاه حضرت فاطمه عليها السلام اين گونه خواند:
تا تو زنده بودى، همواره پشتيبان من بودى و من به راحتى رفت و آمد مى ‏كردم و تو بال و پرم بودى. و امروز در برابر فرومايه‏ اى به اجبار فروتنى مى‏كنم و از او فاصله مى گيرم و به دست خود، ستمگر را دور مى كنم.
پدر! اگر قُمرى پرنده از اندوه، روى شاخه‏ اى شبانه اشك مى ريزد، من در سپيده‌ى روز روشن مى‌گريم!

 

این مقاله برای شما مفید بود؟

مقالات مرتبط

نظر بگذارید ؟

4 × 5 =