لغات خطبه‌ى فدك – لغات فراز هفدهم

به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

 

لغات بخش 17

 

1 . خامَرَتْكُم: وجود شما را فرا گرفته است (از لغت خمير و خمر).
2 . الغَدْرَة: ضدّ الوفاء: جفا و بی وفايى.
3 . اِسْتَشْعَرَتْها: پوشيد، آن را به بدن چسبانيد، جفا دل ‏هاى شمايان را گرفته است.
4 . فَيْضَةُ النَّفْس: كثرت جريان آب (آن چه گفتم به خاطر اين است كه جانم به لب رسيده ودردها لبريز شده).
5 . نَفْثَةُ الْغَيْظ: دميدن خشم (آه خشم، به جوش آمدن ناراحتى باطنى) آه يك نوع دميدن، نَفَس بلند كه انسان خشمگين يا اندوهگين مى كشد.
6 . خَوَرُ الْقَناة: ناتوانى نيزه، ضعف نفس.
7 . بَثَّةُ الصَّدْر: نشر و اظهار و بيرون ريختن غم و اندوه درون سينه.
8 . مَعْذِرَةُ الحُجَّة: اتمام حجّت و عذر را قطع كردن.
9 . فَدُونَكُمُوها: بگيريد خلافت را.
10 . فَاحْتَقِبوها: از لغت حَقَب: طنابى است، پالان شتر خلافت را باطناب ببنديد.
11 . مُدْبِرَةَ الظَّهْر: پشت شتر خلافت زخم است و مجروح.
12 . مَهِيضَةَ الْعَظْم: استخوان شكسته و ضعف گرفته.
13 . خَوْراءَ الْقَناة: نيزه ى سست، ضعف نفس، پاى او سست و ضعيف است.
14 . ناقِبَةَ الْخُفّ: از لغت نَقَب: سستى پاى شتر.
15 . باقِيَةَ الْعار: عيب و عار اين كار باقى است.
16 . شَنارِ الاَْبَد: شَنار: عيب و عار، عار و غضب الهى هميشگى است.
17 . مُؤْصَدَة: بر آن‏ ها راه را اين آتش بسته است، روى هم انباشته و راه فرار نيست.

 

این مقاله برای شما مفید بود؟

مقالات مرتبط

نظر بگذارید ؟

سه + 14 =