لغات خطبه‌ى فدك – لغات فراز هشتم

به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

 

لغات بخش 8

 

1 . عَنِتُّمْ: مشقت و سختى و ضرر كشيديد.
2 . تَعْزُوه: نسبت دهيد او را، نسبت او را بدانيد.
3 . المَعْزِىُّ اِلَيْه: منسوب به او، نسبت داده شده به او.
4 . صادِعاً: اظهار كننده، بين حق و باطل جدا كننده است.
5 . مَدْرَجَة: طريقه، راه و روش، مذهب.
6 . بِالنِّذارَة: انذار، تهديد از خطر.
7 . حائِدا: اعراض كننده از راه.
8 . ثَبَجِهِمْ: وسط هر چيزى و بخش عمده ى هر چيز، كمر آنان.
9 . بِأَكْظامِهم: جمع كَظَم: حلقوم، گلوگاه ـ كَظمِ غيظ: فرو بردن خشم.
10 . يَجُذٌّ: مى‏ شكند، مى‏ بُرَد.
11 . يَنْكُتُ: بر زمين مى ‏انداخت سرها را، مى‏ شكست و مى ‏انداخت.
12 . اَلْهام: مغز، وسط سر.
13 . تَفَرَّى: شكافت شب و صبح بيرون آمد ـ فَرْىْ اوداج: شكافتن، بريدن رگ ها.
14 . اَسْفَرَ: حق خالص، خود نمود و روشن شد.
15 . سَفَرَ: از خانه به بيرون خارج شدن.
16 . هَدَأَتْ: آرام شد، فرو نشست.
17 . فَوْرَة: فوران، هيجان.
18 . خَرِسَت: لال شد، بى كلام شد.
19 . شَقاشِق: جمع شِقشِقَه: زبان مشركين كه اباطيل می ‏گويند، كف دهان شتر در هيجان.
20 . طاحَ: مشرف به مرگ شد.
21 . وَشِيظُ: مردمان پَست، جمع و شايظ.
22 . شِقاق: عداوت و دشمنى.
23 . فُهْتُم: به سخن آمديد ـ از لغت فو : دهان.
24 . البِيض: جمع ابيض، رو سفيد.
25 . الخِماص: جمع خميص، شكم تهى از حرام، مَخمَصَه: گرسنگى.
26 . مُذْقَة: آن‏چه چشيده و نوشيده مى‏ شود ـ از لغت ذاقَ: به اندازه ى جرعه ى چشيدن نوشنده، مانند آبكى در دهان.
27 . تَسْتَقْسِمُونَ: سهم مى خواستيد.
28 . اَزْلام: جمع زَلَم: تيرى كه پر رويش نصب نشده كه نوعى قرعه كشى در جاهليت بوده، با تير قمار سهم طلب مى كرديد.
29 . نُهْزَة: به اندازه ى فرصت اندك طمع كار و لقمه اى روى زبان.
30 . قَبْسَة: شعله ‏اى براى شتابزده كه با شتاب آن را ببرد.
31 . الطَرْق: آب باران كه شتر در آن بول كند، گندآب.
32 . تَقْتاتُون: به عنوان قوت و روزى خورديد.
33 . القِدّ: ظرف چرمى دباغى نشده ى بى ‏ارزش، از گوشت مردار خشكيده تغذيه مى كرديد.

 

این مقاله برای شما مفید بود؟

Related Articles

Leave A Comment?

دو × 1 =