لغات خطبه‌ى فدك – لغات فراز چهاردهم

به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

 

لغات بخش 14

 

1 . اَيْهاً: وه، هيات، اسم فعل است.
2 . قَيْلَة: نام زنى كه اوس و خزرج بدان منتسب هستند (مادرشان است)، دو قبيله ى انصار در مدينه.
قَيله: دختر كاهل است.
3 . اُهْضَمُ: شكسته مى‏ شوم، مظلوم واقع مى شوم، از حقّم بازداشته شوم.
4 . تُراث: ميراث كه وراث بوده و تبديل شده به تراث: ارثيه.
5 . بِمَرْئًى و مَسْمَع: شما را مى بينم و صدايتان را مى‏ شونم يا شما مرا می ‏بينيد و صدايم را مى شنويد.
6 . المُنْتَدًى: از لغت النُّدوه: مشورت، محل مشورت، مجلس. دارالنّدوه: دار المشورة.
7 . الدَّعْوَة: تَلبَسُكُمُ الدَّعْوَة: صداى من به شما مى رسد و بر شما احاطه دارد.
8 . وَ تَشْمَلُكُم الخَبْرَة: از حال من خبر داريد.
9 . عُدَّة: آمادگى به وسيله ى مال و سلاح.
10 . جُنَن: جمع جُنّة: سپر.
11 . الكِفاح: استقبال از دشمن بدون سپر.
12 . النُخْبَة: منتخب، مختار.
13 . بادَهْتُم: از لغت بَده: به طور ناگهانى و بداهت كارها را انجام مى داديد.
14 . الكَدّ: رنج و زحمت و كوشش.
15 . البُهَم: شجاعان.
16 . لانَبْرَحُ وَ تَبْرَحُون: همواره و هميشه چنين بوديم و بوديد كه،
17 . رَحَى: سنگ آسياب.
18 . دَرَّ حَلَبُ الْأَيّام: شير روزگار زياد و فراوان شد (فوايد روزگار).
19 . نُعَرَة: صداى بينى.
20 . خَبَت: خاموش شد.
21 . هَدَأَت: فرو نشست.
22 . الهَرْج: ظهور فتنه و فساد و قتل.
23 . اِسْتَوْسَقَ: ضميمه شد، از لغت وسق: انتظام يافت، منظم شد.

 

این مقاله برای شما مفید بود؟

Related Articles

Leave A Comment?

دو × پنج =